محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

نی نی ناز

خوش گذرونی

مربای مامان سلام از چهارشنبه با خاله مهدیه رفتیم پرند باغ ویلای بابایی تو راه زیاد حالم خوب نبود ولی وقتی رسیدیم خوب شدم.بعدازظهر مامانی آش درست کرد رفتیم تو حیاط خوردیم خیلی چسبید  هواش محشر بود خاله مهدیه پنج شنبه برگشت آخه داشتن میرفتن شمال. شب که شد بابا اومد. بلال خریده بود صبح که شد بابا و بابایی یه عالمه کار داشتن...من و شمام که طبق معمول رفته بودیم تو حیاط که آفتاب بخوریم دلم نمیومد برگردم خونه آخه همه چیز عالی بود. هوای تمیز. باد آروم. آفتاب. سکوت. غذای حاضر آماده ی مامانی 27ام وقت دکتر دارم باید حتما وزن اضافه کنم اونجام که شرایط محیا بود خلاصه از 4شنبه موندیم تا دوشنبه یکشنبه شب که بابا اومد صندوق عقب...
25 شهريور 1392

اولین دوسته موشه من،موش موشی

قند عسلم سلام خوبی مامان؟ خب این روزا یکمی صبح ها که بیدار میشم حالم خوب نیست  بابا خیلی ناراحت میشه و میگه ای کاش کاری میشد کرد   حالت تهوع دارم   تا بعد از ظهرم بیحالم همشم تقصیره خودمه  آخه عادت دارم گرسنه باشم... یعنی همه وقتی گشنشون میشه یه چیزی میخورن ولی من 6-7ساله که عادت کردم همیشه گشنم باشه.از وقتی که رفتم دانشگاه، غذای اونجارو دوس نداشتم، فست فودم ضرر داره،منم فقط با غذا سیر میشدم،یه بارم غذا بردم که ترشی ش ریخت تو کیفم آبروم رفت خلاصه اصلا حوصله غذا خوردن ندارم...نهایتش 3تا قاشق   راستی عزیزم اولین دوستت خیلی نازه. ..یه موشه.اسمشو دوتایی گذاشتیم موش موشی...میذارمش پیشت، باهم ...
19 شهريور 1392

سونوی NT

بوج بوجه مامان سلام خسته نباشی میدونم که تند تند داری بزرگ میشی   دیروز با بابا رفتیم آزمایشگاه نیلو برای آزمایش غربالگری شما از ساعت 7:30 بیدار شدیم  من که از آزمایش خون سکته میکنم استرس نداشتم زیاد فقط دلم برای شما شور میزد که نکنه تو سونوگرافی اذیت شی آزمایشو که دادیم رفتیم پارمیس برای سونوگرافی، خیلی طول کشید ساعت 12:30 نوبتم شد. بابارو هم راه ندادن مرسی که بیدار بودی وگرنه مجبور میشدم مثل بعضی از مامانا دوباره برم سونو انقدر ناز دراز کشیده بودی  که خانم دکتر نگات کنه یه چند دقیقه ای نیم رختو داشتم میدیدم که متوجه شدم تمام رخته...وااااااااااااااااااااااای دلم ضعف رفت خیلی ناز بود... جلوی خندمو نمیتون...
10 شهريور 1392

قلبی که صدای خدا میده

  خدایا بابت همه ی خوبیهات ازت ممنونم. بابت اینکه منو لایق دونستی و بهترین فرشته تو بهم امانت دادی خدایا بابت این زندگی آرومی که بهم دادی ازت ممنونم، همیشه مواظب من و مهدی باش که بتونیم مواظب فرشته ت باشیم خدایا دوستت دارم بوووووووووووووووووس   رویای مرمری مامان سلام دیروز بالاخره موفق شدم برم سونوگرافی با خاله مهدیه وقتی نوبتم شد که برم تو رنگم پریده بود یخ کرده بودم      رفتم دراز کشیدم ... سی دی شم میخواستم ولی خانوم دکتر گفت چون هنوز کوچولویی برات ضرر داره منم گوش کردم نشونم داد گفت میبینیش؟ این قلبشه... اصلا نمیشنیدم چی میگه قرار شد خاله مهدیه صدای قلبتو ضبط کنه(...
23 مرداد 1392

یه ماه با نی نی

مورچه ی مامان سلام درست روز اول ماه رمضان بود که فهمیدم خدا فرشته شو (بهترین فرشته شو) داده بهم یادش بخیرا چقدر ذوق کردیم البته هنوزم تو ذوقیم عزیزم هنوز موفق نشدم برم سونو صدای قلبتو بشنوم    ولی 3شنبه با خاله مهدیه میریم حتما مشهدم که رفتیمو اومدیم خییییییییییلی نی نی خوبی بودی و اصلا اذیتم نکردی فقط وقتی داشتیم برمیگشتیم حالت تهوع داشتم..... که تقصیر ماشین بوده 100% خیلی خوش گذشت، برات از حرم افطاری گرفتم خوردی نوش جوووووووووووووونت تازشم، بابا مهدی برات سوغاتی گرفت چون خیلی خوبی...  یه عروسک حباب ساز  انقدر ناااااااااازه... مبارکت باشه دیگه اینکه اصلا دلم نمیخواد غذا بخورم  ...
18 مرداد 1392

ما سه تا

سلام جوجه کوچولوی مامان از وقتی فهمیدم خدا شمارو بهم داده یکمی بیحال بودم   همش دلم میخواست دراز بکشم   همه کارای خونه رم که بابا مهدی طفلی انجام میداد آخه معدم درد گرفته بود اشتها نداشتم هیچی نمیخوردم. بخاطره همین یکم حالت تهوع داشتم(خیییییییلی کم)    ولی دو روزه که شکره خدا خوبه خوبم عزیزم 7 مرداد وقت دکتر داشتم که خانم دکتر رفته بود مسافرت حالا باید صبر کنم تا بیاد خیلی دلم میخواد زودتر برم سونو و ببینمت. حتی نمیدونم چند میلی متری فقط حدس میزنم همه رو. احتمالا الان 6 هفته و 3 روزته و حدود نیم سانتی متری ولی خب تا نرم دکتر و سونو معلوم نمیشه که شب های قدر رفتم مسجد(دو شب اولو رفتیم ه...
10 مرداد 1392

اولین ماجرای من و مهدی و نی نی

سلام جینگول مامان... هفته ی پیش یکشنبه رفتم سونوگرافی برای اولین بار، خانوم دکتره گفت همه چیم در امن و امانه خبری از نی نی هم نیست   دلم میخواست خودشو اون مونیتور روبروشو بکوبم به دیوار مامان پرهام کوچولو دوباره نی نی دار شده و نی نی شو یه هفته ای نشون داده   ولی شمارو ندید خانوم دکتر...کجا بودی شیطون؟؟ خلاصه منم ناراحت ازین که نی نی ندارم رفتم خونه مامان مریم و خوابیدم(خودشون شمال بودن) تا اینکه کم کم شک کردم که تشریف داری یا نه   چهارشنبه با بی بی چک فهمیدم جیگرم تشریف داره   اول به بابا مهدی گفتم طفلی تا نیم ساعت شوکه بود خیییییییییییییییلی ذوق کرد....!! به خاله فاطمه اس زدم اونم به قول خودش ...
24 تير 1392

آهای آهای خبردار، منم مامان شدم

  خدا هنوز آدمارو دوست داره.بعضی وقتها با شادی بعضی وقتهام با غم امتحانشون میکنه.بعضی وقتهام با هدیه های خوبش اونارو سورپریز میکنه... حالا خدای مهربون به ما یه هدیه داده.    تو بهترین ماه خدا، بهترین و قشنگترین فرشته شو داده بهمون. دعا کنین که بتونیم از پس قولمون بر بیایم و خوب مواظبش باشیم....    البته هنوز باورم نمیشه   ...
20 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ناز می باشد