دیگه طاقت ندارم
سلام قندولکم![]()
هفته پیش رفتم دکتر گفت هرچی بیشتر بمونی تو دلم برات بهتره
..گفت 15-18 اسفند
وااااااااااااای داشتم از عصبانیت منفجر میشدم
آخه روزشماریو تا 12ام با بابات شروع کرده بودیم
خیلی ناراحتم این روزا![]()
اصلا حالو حوصله ندارم
...دلم میخواد زودتر ببینمت
پنج شنبه مامانی و خاله ها اومدن از وسایلت فیلم گرفتن
و برام خونه تکونی کردن![]()
دیشب انگار فشارم بالا بود رفتیم فشارمو گرفتم ولی خوب بود..یجوری بودم اصلا..تکونم نمیخوردی شب ساعت 3 پاشدم هرکاریت میکردم بیدار نمیشدی
...هرچی شکلات میخوردم فایده نداشت..دلم داشت شور میزد که دیدم بیدار شدی...gif)
یهو گفتم سلاااام گودی.gif)
بابات از خواب پرید طفلی ترسید![]()
برای آخرین بار ساکتو بستم..آخه همش بازش میکنم نگاه میکنم
وسایل خودمم برداشتم با وسایلی که باید ببریم خونه مامانی...امشب و فردا شبم آمپول بتامتازون میزنم 4تا![]()
که ریه هات 100% کامل باشه.gif)
دیگه همین دیگه زودتر تشریف بیارین بیزحمت...![]()


دیگه طاقت ندارم
