محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

نی نی ناز

ختنه

سلام قندولکم دوماه و 3 روزت بود که بردیمت بیمارستان آرش بعداز کلی تحقیق و پرس و جو یه دکتر خوب پیدا کردم خیلی دلم شور میزد..بعداز دو هفته بهمون وقت داد از 5:30 بیدار شدیمو رفتیم بابارو راه ندادن تو..من رفتم شیرت دادم و آمادت کردم که بری تو اتاق عمل!!! رو تخت بازی میکردی میخندیدی صدای یه بچه دیگه میومد که تو بود خیلی ناجور گریه میکرد ازم گرفتنت بردنت تو...بعداز 2-3دقیقه صدای گریه ت اومد ولی نه اونقدری که انتظار داشتم..چندثانیه گریه کردیو ساکت شدی بعد از 2-3 دقیقه م آوردنت بهم دادن ساکت بودی..تا منو دیدی شروع کردی به نق زدن..انگار میشناختی منو منم بهت شیر دادمو رفتیم پیش بابا اونم خوشحال شد که گریه نم...
21 ارديبهشت 1393

عکسهای آتلیه 16روزگی

سلام سلام 16 روزت که بود با مامانی رفتیم آتلیه محشر ، اولش خواب بودی ولی ازبس این ور اون ورت کردیم که بیدار شدی از روی عکسات عکس گرفتم کیفیتش خوب نیست...یا میرم فایلشو میگیرم یا اسکن میکنم..حالا فعلا اینارو میذارم   ...
21 ارديبهشت 1393

2 ماهگیت مبارک

سلام فندق دو ماه به همین زودی تموم شد اینجا از حموم اومدی و انقدر خسته بودی که شیرم نمیخوردی تلویزیون نگاه میکنی آخ جوووووووووووووووون عموپورنگ(که دیگه تموم شد ) پنجشنبه رفتیم واکسن زدی با بابا...4400 وزنت بود 58 سانتم قدت وقتی واکسن زدی انقدر دردت گرفت که چند ثانیه بی صدا گریه کردیو نفست بند اومد بعدشم که اومدیم خونه پاتو بستم که تکون ندی...قطره خوردیو خوابیدی منم پیشت نشستم تا پاتو تکون ندی ساعت 6 بیدار شدی و شروع کردی به بازی کردن. اینجا ازبس بازی کردی روسریو باز کردی اینجام داشتیم دالی بازی میکردیم که ناگهان... محمدپارسا خندید بالاخره تونستم از خنده تم عکس بگ...
12 ارديبهشت 1393

فرشته م خندید هورررررررررا

نخودچی مامان سلام اولین بار که بهم لبخند زدی 41 روزت بود 1 ثانیه بیشتر طول  نکشید بعدش کشتم خودمو تا 50 روزگی دوباره بهم خندیدی ازون روز 2-3 بار خندیدی تا امروز که صدادار خندیدی ولی تا دوربینو میارم که ازت فیلم بگیرم اخم میکنی نمیدونم چرا حتما مثل بابات از دوربین خوشت نمیاد دیگه بالاخره ازت فیلم میگیرم همه خستگیه این دوماه از تنم میاد بیرون وقتی با چشمای فندقیت زل میزنی تو چشمامو میخندیو لثه هات معلوم میشه وای دلم میخواد بخورمت داریم تمرین میکنیم که بگی اوبَ ...1بار گفتی محکم بغلت کردم تعجب کرده بودی دیشب بردیمت دکتر...گفتیم شاید جاییت دردمیکنه که نمیخوابی ولی دکتر گفت خیلی هم خوبی و هوشیار شدی ...
6 ارديبهشت 1393

شونصدتا موضوع

نفسم سلام خیلی وقت کم میارم بخاطر همین خیلی کمتر میتونم بیام نت..کم کم داره بهتر میشه اوضاع البته...هم من یکم تندتر کارامو انجام میدم هم شما کمتر شیر میخوای خب شونصدتا موضوع هست که همشو باهم مینویسم بدو بدو کارامو کردم الانه که بیدار شی   تولد مامان و بابا 22/12 تولد من بود که بابا کیک و کادو گرفت و اومد خونه مامانی   31 فروردین تولد بابا بود بهش گفتم کیک یادش نره بگیره..منم که مثل همیشه براش الویه درست کردم ولی بدونه هیچ تزیینی آخه وقت نکردم..بابا که شب اومد دیدم کیک دستش نیست چیزی نگفتم که نره بگیره..بعدش دیدم یه کیسه پر از تی تاپ و خوراکی گرفته..بعدا فهمیدم که فکر کرده من کیک میخوام...
2 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ناز می باشد