محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 6 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

نی نی ناز

در نیمه ی سفرت

کندوی عسلم سلام انگار همین دیروز بود که فهمیدم یه کنجد کوچولو تو دلمه و خدا یه فرشته م به من داده یادش بخیرآ...اولش مامانی اینا میگفتن تا آزمایش خون ندادم باورشون نمیشه و نباید به کسی بگم بعدشم که آزمایشم مثبت شد میگفتن شاید مثبت کاذب باشه باید برم سونو صدای قلبتو بشنوم بعد بگم به همه...خیلی حرص میخوردم که کسی قبولت نمیکرد... بعدش که رفتم سونو خاله مهدیه هی میگفت اندازه نقطه ست همش...میومدم تو اینترنت اندازه هاتو میخوندم ولی کسی قبول نمیکرد خلاصه منم تصمیم گرفتم بزنم به بیخیالی و بگم آره بابا اندازه کنجده   که خودشون کم کم گفتن نه بزرگ تر شده... تا الان که از 20 سانتم بیشتری سفر 9 ماهت نصف شده و نمیدونی چقدر دلم میخواد ب...
27 مهر 1392

4 ماهگیت مبارک قند عسلم

  سلام نخودچی امروز 16 هفتگیت تموم شد، یعنی دو هفته دیگه سفرت نصف میشه عشقم مواظب خودت باشیا بابا صبح ها که بیدار میشه یواش نازت میکنه   منم بیدار میشم ولی خودمو میزنم به خواب ...
9 مهر 1392

در جستجوی نی نی

فندق مامان سلام مممممممممممممممممماچ دو شبه خوب شیطون شدیا   اول اومدی تو خوابه من گفتی: مامان خانوم من دخترم   انقدر نگین شاید پسره دلم میخواست بخورمت تپل مامان شب فرداش رفتی تو خوابه مامانی گفتی من پسرم  انقدر نگین دختره نیم وجبی مارو گذاشتی سره کار؟ بخورمت؟ خب امروز گشتم چندتا نی نی پیدا کردم که با شما دوست شن عشقم   همشون خیلی کوچولو تشریف دارن   خب از بابات بگم که تکه   تو دنیا همین یه دونه ست که خدا داده به من همش میخواد یکاری کنه که من بخندم ...حالا هر کاری که از دستش بربیاد ... از سورپریز کردنش و شام فشم تا گیتار زدن   بی گیتار حتی خواننده شده&n...
6 مهر 1392

اولین پاییز با نی نی و اولین تکون

نفس مامان سلام عشقم چهارشنبه رفتم دکتر همش 1 کیلو اضافه کردم   ولی اشکال نداره حالا تا انفجار چیزی نمونده خانوم دکتر به سختی صدای قلبتو شنید منم که غش و ضعف کرده بودم از بالای عینکش نگام کرد و لبخند زد گفت میشنوی... یکم صبر کرد خوب گوش دادم منم گفت حالا کوچولویی،کم کم بهتر میشه صداش برای 12 مهر سونو نوشته NB ازم پرسید که تکون میخوری یا نه..منم گفتم فقط 2بار نبض زده یه ماه پیش..گفت کم کم حس میکنی..یکم نگرانت شدم جمعه با عمه بنفشه و عمو حمید اینا رفتیم زمین ورامین خوش گذرونی... بابا 50تا سیخ کوبیده درست کرد خیلی چسبید بعدشم که بلال حسابی خوش گذشت تو راه داشت خوابم میبرد دیگه شنبه جشن شکوفه ها بود صدای جشن میومد...
3 مهر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی ناز می باشد